شب زيارتي«حضرت رقیه»
شب زيارتي
اگركه درديتيمي به زيربالش بود
به جزخدا چه كس آگاه ازملالش بود
به قامتش كه نظركرد آسمان مي ديد
كه مه نشانه اي ازقامت هلالش بود
درانعكاس همين آينه هويداگشت
شكوه وشوكت وقدري كه درجلالش بود
شكست هيبت كاخ ستمگران ازاو
پيام آورخون شداگرسه سالش بود
قسم به چهره خورشيد خون گرفته عشق
شب زيارتي اوشب وصالش بود
كنارحنجرخورشيد سربريده خويش
دوچشم اشك فشان چشمه زلالش بود
به فكررفتن ارآن ديارغربت بود
شبانه ازپدرخودهمين سؤالش بود
رخي كبود به روي كبود باب گذاشت
كه روي فاطمه درمنظرخيالش بود
نفس نفس زدو يكباره ازنفس افتاد
به قدردادن جان فرصت و مجالش بود
نوشته اند«وفائي» به مصحف ايثار
شهادتش اثرو جلوه كمالش بود
//////////////////
التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط سيد هاشم وفايي «مشهد »
|
کرده ام نذرکه عمری زغمت گریه کنم