شاهدان انقلاب «اربعین»
شاهدان انقلاب
خیز ازجا لحظه ای چشم پر آبم راببین
سیل اشکم رانگر حال خرابم راببین
ای که ازفرط عطش دیدی فلک رانیلگون
حال چشمی واکن وچشم پرآبم راببین
من نمی گویم نظر کن برتن نیلی من
این قد خم گشته وقلب کبابم راببین
برنثار تربت تو ای گل پرپر شده
کن نظر برچشم من جام گلابم راببین
گرچه درهجران روی توصبوری کرده ام
بهر وصل تو دل بی صبرو تابم راببین
منکه دیدم زخمهای بی شماری برتنت
توزجا برخیز ورنج بی حسابم راببین
چون زدم سررا به محمل یاد داری گفتمت
ازسرنیزه سر ازخون خضابم راببین
غیر یک آیه که درشام بلا جا مانده است
آیه های سورۀ ام الکتابم راببین
شام رامن پایگاه انقلابت کرده ام
درکنارت شاهدان انقلابم راببین
ازفراقت نبض جانم زود می افتد زکار
شوق وصل والتهاب واضطرابم راببین
ای «وفائی» گریه کردی درغم من صبر کن
درقیامت جلوۀ یوم الحسابم راببین
التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط سيد هاشم وفايي «مشهد »
|
کرده ام نذرکه عمری زغمت گریه کنم