بهار باغ من «رحلت پیامبراکرم(ص)»
بهار باغ من
تو راملول و پریشان وخسته می بینم
کناربسترخود دل شکسته می بینم
به دوش توست پس ازمن رسالتی سنگین
چرا وجود تو را سخت خسته می بینم
تو نور چشم منی، دخترم! تو راچون ماه
میان هاله ای از غم، نشسته می بینم
بهارباغ من! ای عمر تو چو گل کوتاه
کتاب عمرتو را زود بسته می بینم
اگرچه غرق غمی، چون غمت غم دین است
تمام عمرکمت راخجسته می بینم
هرآنچه راکه پس ازاین وداع خواهی دید
زپشت دیدۀ درخون نشسته می بینم
میان دود و شرار و هجوم اهل ستم
تو را صنوبر پهلو شکسته می بینم
تمام جان «وفائی» ز ناله پُرشده است
که بند بند دلش را گسسته می بینم
التماس دعا
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰ ساعت توسط سيد هاشم وفايي «مشهد »
|
کرده ام نذرکه عمری زغمت گریه کنم