مُهرفدك

هرگزكسي چنان توسفردرفلك نداشت

حال نمازنيمه شبت راملك نداشت

گل داده است باغ نيايش زاشك تو

ابري كه داشت چشم ترتو فلك نداشت

ايمان تورسيد به اوج يقين وكس

برعصمت ومقام تويك لحظه شك نداشت

روزي كه سوخت گلشن ماهيچ شاهدي

ازشاهدان واقعه قصدكمك نداشت

آزرده بود چهره ات از رد پاي اشك

رويت دگرنياز به مُهرفدك نداشت

پوشانده است روي تو را ابر  غم، چرا

خورشيدآسماني اين خانه لك نداشت

كردم هزارمرتبه برمردمان كرم

گويا كه دست مرحمت من نمك نداشت

خودراميان چشم تو ديدم شكسته دل

آئينه اميد دل من ترك نداشت

درسوزوسازتوست «وفائي» عنايتي

اين فيض ناب رابه دوعالم ملك نداشت

***********

التماس دعا