گوشوار عرش

ماه خدا زجلوۀ توتور ناب شد

یعنی که میزبان مه آفتاب شد

ازبس که دیدنی است جمال جمیل تو

ازشرم حسُن روی تو مه درحجاب شد

قامت قیامتی تو و در حسُن محشری

درجلوه ات تجلی یوم الحساب شد

وقتی که بوسه زد به گُل روی تو علی

یکباره بیت وحی پُر از دُر ناب شد

شوق وسرور دردل زهرا نشست و باز

بنیان غم زفیض قدومت خراب شد

آمد به پاس بوسه به خاک رهت چواشک

افتاد پیش پای تو گُل، تا گلاب شد

تو گوشوار عرش خدائی که از نخست

نامت برای عرش برین انتخاب شد

قطره بدون فیض تو دریا نمی شود

ذّره رسید محضر تو آفتاب شد

سطری نخوانده اند کریمان ز رحمتت

یک جلوه از کرامت تو صد کتاب شد

توبی سؤال جود و کرم می کنی، دگر

کی سائلی زدرگه لطفت جواب شد؟

سردار بی سپاه شدی دروطن ، ولی

صبرو امید درقدمت همرکاب شد

بی بهره مانده اند زسرچشمۀ شرف

آن امُتی که تشنۀ موج سراب شد

جلوه گرفت جنگ جمل ازشجاعتت

خُرسند ازشهامت تو بوتراب شد

کرب وبلا نبود ،اگر صلح تونبود

صلحت گره گشای ره انقلاب شد

کی تشنگی کشد به صف حشر هرکسی

ازکوثر محبت تو کامیاب شد

سجادۀ نیاز «وفائی» فکند و باز

باردگر دعای دلش مستجاب شد

التماس دعا