سیرالی الله/غزل مرثیه فاطمی

سیرالی الله
گر فلک را زغم خویشتن آگاه کنم
آسمان را چو شب تا رپر از آه کنم
تا که از اشک غمم آب بنوشند رواست
نخل ها را زغم و درد خود آگاه کنم
من غریب وطنم نیست کسی هم نفسم
«به چه امید برون من سراز این چاه کنم»
ای گل پرپر من رفتی و از ماتم تو
ناله با مرغ شباهنگ سحرگاه کنم
ترسم از شرم کشد ، پرده نیلی به رخش
صحبتی گر که ز رخسار تو با ماه کنم
قدسیان را زغمت اشک فشان می بینم
هرزمانی که به شب سیرالی الله کنم
یک شب از هجر تو عمری گذرد بهر علی
گر که دل را ز فراق تو پراز آه کنم
همره اشک «وفائی» زدل من می گفت
زمزمی دارم و این زمزمه کوتاه کنم
التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت توسط سيد هاشم وفايي «مشهد »
|
کرده ام نذرکه عمری زغمت گریه کنم