چشمۀ رحمت

شب نشینان فلک چشم ترش را دیدند

همه شب راز و نیاز سحرش را دیدند

تاخدا سیروسفر داشت همه شب وز اشک

غرق درلاله وگل رهگذرش را دیدند

هر زمان رو به خداکرد درآن خلوت اُنس

اودعا کرد وملائک اثرش را دیدند

جلوه اش جلوه ای ازنور خدا بود و ز عرش

همچو خورشید به سرتاج زرش را دیدند

همه سیراب ازآن چشمۀ رحمت گشتند

سائلان بخشش دُرّ و گهرش را دیند

روز پرسیدن هر مسئله ازعلم وکمال

پایۀ دانش  وحُسن نظرش را دیدند

عمراو آینۀ عمر کم زهرا بود

درجوانی همه شوق سفرش را دیدند

دود آهش به فلک رفت از آن حجرۀ غم

شعله های جگر شعله ورش را دیدند

هرکه پروانۀ شمع غم او شد هرشب

عرشیان سوختن بال وپرش را دیدند

چون که شد سایه فکن نخل شهادت آن روز

همه با اشک «وفائی» ثمرش را دیدند

التماس دعا