مژدة عفو/ مناجان
مژدة عفو
من که دربند غم وغصه اسیرم چه کنم
با چنین کوه گناهان کثیرم چه کنم
کرمی گرکه براین سائل غمگین نکنی
من که درمانده و مسکین و فقیرم چه کنم
دربیابان هوس نیست به غیراز خس وخار
من گرفتار در این دشت و کویرم چه کنم
خانة دل شده ازظلمت عصیان تاریک
روشنی گرکه نبخشی به ضمیرم چه کنم
مژدة عفو گنه برمن آلوده فرست
نرسد گرکه نویدی زبشیرم چه کنم
بارش رحمت خود را به سرم نازل کن
گرکه آلوده وبی توبه بمیرم چه کنم
همة عمر «وفائی» به فغان می گوید
بی توای ای حی توانا وقدیرم چه کنم
کپی + صلوات
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت توسط سيد هاشم وفايي «مشهد »
|
کرده ام نذرکه عمری زغمت گریه کنم