طلب آبرو

خواهم به چشمه ساردوچشمم وضوكنم

دل را به ياد تو ، زگنه  شستشو كنم

بار دگر به درگه لطف تو آمدم

تا با سرشك و ماتم ديرينه خوكنم

من كيستم كه باتو كنم گفتگو ، مگر

رخصت دهي كه با تو دمي گفتگوكنم

من لايق محبّت تو نيستـم ، ولي

بگذار رو به آية «لاتقنطو» كنم

ماه صيام رفت و نبخشي اگر مرا

من باچه رو به درگه لطف تو رو كنم

آورده ام شفيع همه  اهلبيت را

تا از حضور تو طلب آبرو كنم

باغ دلم زعطر ولايت صفا گرفت

ديگر كجا سزد طلب رنگ وبو كنم

تا ره به آستان تو جويم ، پناه خويش

جزدرگـه حسين كجا جستجو كنم

من سينه چاك عشق حسينم بغيرعشق

اين زخم سينه را به چه چيزي رفوكنم

درعيد فطر عيدي خود را ز  محضرت

اخلاص درعمل زتو من آرزو كنم

ذكرجميل وناب«وفائي»است اين سخن

اخلاص ده كه زندگيم را  نكو كنم

 کپی + صلوات