نماز عشق/شام وکوفه
نماز عشق
به خون نشسته چرا ای حسین من رویت
سفیدتر زسپیده شده چرا مویت
هلال من که غروب تو زود وخونین بود
کبود گشته چنان روی مادرم رویت
نسیم چون که به تو می رسد شود خوشبو
شمیم باغ جنان می وزد زگیسویت
به روی نیزه سرت را به کوفه می بینم
زکربلا دل من بوده درتکاپویت
بخوان دوباره تو قرآن که جان دهد برمن
صدای روح نوازی زلعل دلجویت
وضو زخون جبین می کنم دراین محمل
نماز عشق بخوانم به طاق ابرویت
اگرچه برسرنیزه نمی رسد دستش
سه ساله دخترتو می کند چوگل بویت
مکن نهان رخ خود راهنوز فرصت هست
که چند لحظه ببینم جمال نیکویت
به هرکجا که روی ای گل سرنیزه
دراین سفر دل زینب بود پرستویت
به جان زینب خودکن عنایت وکرمی
که عاشق است «وفائی» به دیدن کویت
کپی +صلوات
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان ۱۳۹۴ ساعت توسط سيد هاشم وفايي «مشهد »
|
کرده ام نذرکه عمری زغمت گریه کنم