غزل فاطمی/فیض عام
غزل فاطمی
فیض عام
مگذران بی گریه برزهرا توصبح وشام را
بگذران با ناله ی برفاطمه ایّام را
می توان احرام گریه بست درمیقات عشق
می پذیرد بهراین کعبه، حق این احرام را
اسم اعظم ،هیچ می دانی بود یافاطمه
حرز جان خویشتن پیوسته کن این نام را
گر غم اورا به دل داری مخورغم، کاین الم
می برد در روز محشر از دلت ،آلام را
روز وانفسا ندارد تلخ کامی پیش رو
هرکه شیرین کرد از شهد ولایت کام را
سائلان را فیض عام او کرامت می کند
ای دل مسکین مده ازدست فیض عام را
ای که دلتنگی زهجران مدینه ، سوی او
بانسیم آرزو بفرست این پیغام را
بعد زهرا ، مرتضی با گریه ی هرروز وشب
دادآرامش زنامش قلب نا آرام را
با ولای تو گذشت عمر «وفایی»، یا علی
یاد کن روز جزا این شاعر گمنام را
حاج سیدهاشم وفایی
فیض عام
مگذران بی گریه برزهرا توصبح وشام را
بگذران با ناله ی برفاطمه ایّام را
می توان احرام گریه بست درمیقات عشق
می پذیرد بهراین کعبه، حق این احرام را
اسم اعظم ،هیچ می دانی بود یافاطمه
حرز جان خویشتن پیوسته کن این نام را
گر غم اورا به دل داری مخورغم، کاین الم
می برد در روز محشر از دلت ،آلام را
روز وانفسا ندارد تلخ کامی پیش رو
هرکه شیرین کرد از شهد ولایت کام را
سائلان را فیض عام او کرامت می کند
ای دل مسکین مده ازدست فیض عام را
ای که دلتنگی زهجران مدینه ، سوی او
بانسیم آرزو بفرست این پیغام را
بعد زهرا ، مرتضی با گریه ی هرروز وشب
دادآرامش زنامش قلب نا آرام را
با ولای تو گذشت عمر «وفایی»، یا علی
یاد کن روز جزا این شاعر گمنام را
حاج سیدهاشم وفایی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۶ ساعت توسط سيد هاشم وفايي «مشهد »
|
کرده ام نذرکه عمری زغمت گریه کنم