بارغم/ مصیبات شام
بارغم
داغ رلم عیان بود ازدیدۀ ترم
این بارغم بود که به همراه می برم
با اشک وناله وغم وماتم نمی رود
داغی که هست بردل من ازبرادرم
کمتر زنید برسرمن سنگ شامیان
من زینبم سلالۀ پاک پیمبرم
هجده عزیز من همه برخاک خفته اند
سرهایشان به نیزه بود دربرابرم
مویم سفید گشت وقدم چون کمان شده
ازداغ قاسم وغم عباس واکبرم
آنان که می زدند مرا پیش چشم من
روزی زدند دروسط کوچه مادرم
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۷ ساعت توسط سيد هاشم وفايي «مشهد »
|
کرده ام نذرکه عمری زغمت گریه کنم